رفتن به محتوای اصلی / Skip to content
چرا بعضی موسیقی‌ها تنمان را می‌لرزانند؟

دنیای موسیقی

چرا بعضی موسیقی‌ها تنمان را می‌لرزانند؟

نوشتهٔ Lyricaانتشار: ۳۱ مرداد ۱۴۰۵۴ دقیقه

قطعه را بارها شنیده‌ایم. می‌دانیم چند ثانیهٔ دیگر صدای خواننده وارد می‌شود، ملودی بازمی‌گردد یا ارکستر به اوج می‌رسد. بااین‌حال، وقتی آن لحظه فرا می‌رسد، باز پوست دستمان مورمور می‌شود. اتفاق تازه‌ای در موسیقی نیفتاده، اما دانستنِ آنچه در راه است، از شدت تجربه کم نکرده است.

گاهی هم قطعه را برای نخستین بار می‌شنویم. هنوز نامش را نمی‌دانیم و چیزی از سازنده‌اش نخوانده‌ایم، اما در میانهٔ شنیدن، مکث می‌کنیم. برای چند ثانیه، کاری که مشغولش بودیم اهمیت کمتری پیدا می‌کند و تمام توجه‌مان به صدا برمی‌گردد.

این واکنش کوتاه چه نسبتی با موسیقی دارد؟ چرا چیزی که فقط می‌شنویم، می‌تواند چنین محسوس در بدنمان ظاهر شود؟

وقتی تأثیر موسیقی را روی پوست حس می‌کنیم

پژوهشگران احساس لرز یا مورمورشدنی را که بر اثر مواجهه با موسیقی و دیگر تجربه‌های هنری پدید می‌آید، «لرز زیبایی‌شناختی» می‌نامند. این احساس ممکن است با سیخ‌شدن موهای پوست همراه باشد، اما همیشه چنین نشانه‌ای ندارد. اشک و بغض نیز می‌توانند هم‌زمان رخ دهند؛ بااین‌حال، هر اشکی هنگام شنیدن موسیقی، همان پدیدهٔ لرز نیست.

این تمایز برای فهم تجربه مهم است. تحت تأثیر قرارگرفتن فقط یک شکل ندارد. ممکن است قطعه‌ای ما را آرام کند، دیگری دلتنگمان کند و قطعه‌ای دیگر برای چند ثانیه هیجانی چنان شدید برانگیزد که آن را در پوست و تن خود احساس کنیم.

یک مرور پژوهشی در سال ۲۰۲۴ این پدیده را از منظر ارتباط مغز و بدن بررسی می‌کند. پرسش فقط این نیست که کدام بخش مغز فعال می‌شود؛ این هم هست که احساس‌کردنِ تغییرات بدن، چگونه در تجربهٔ عاطفی ما سهم می‌گیرد. هنوز توضیح کاملی برای همهٔ این لحظه‌ها نداریم.

لذت، پیش از رسیدن به اوج آغاز می‌شود

بخشی از تجربهٔ موسیقی در انتظار می‌گذرد. جمله‌ای آغاز می‌شود و هنوز تمام نشده است. صدایی کشیده می‌ماند و فرودش به تأخیر می‌افتد. سکوتی کوتاه می‌شنویم و منتظر ادامه می‌مانیم. حتی وقتی قطعه را می‌شناسیم، فاصلهٔ میان «می‌دانم چه خواهد آمد» و «اکنون دارم آن را می‌شنوم» می‌تواند لذت‌بخش باشد.

در پژوهشی منتشرشده در سال ۲۰۱۱، پژوهشگران با تصویربرداری مغزی، شنوندگانی را بررسی کردند که موسیقی انتخابی‌شان به‌طور قابل‌تکرار در آن‌ها لذت شدید و لرز ایجاد می‌کرد. در بخش اصلی تصویربرداری PET، هشت نفر حضور داشتند. نتایج، آزادشدن دوپامین در بخشی از سامانهٔ پاداش مغز را هنگام شنیدن موسیقی نشان داد. تصویربرداری عملکردی نیز میان فعالیت مغز در انتظار اوج و هنگام تجربهٔ خودِ اوج تفاوتی یافت.

این مطالعه کوچک بود و شرکت‌کنندگانش با دقت انتخاب شده بودند؛ بنابراین، نمی‌توان نتیجه‌اش را به هر قطعه و هر شنونده تعمیم داد. اما نکتهٔ مهمی را روشن کرد: لذت موسیقی فقط در لحظهٔ رسیدن نیست. انتظارِ رسیدن هم بخشی از آن است.

چرا همان چند میزان برای همه یکسان نیست؟

ممکن است بخشی از یک اجرا ما را چنان منقلب کند که بخواهیم آن را برای دوستی پخش کنیم. با اطمینان می‌گوییم: «این قسمت را گوش کن.» او گوش می‌دهد، شاید هم دوستش داشته باشد، اما آن واکنشی را که انتظار داشتیم نشان نمی‌دهد.

در چنین لحظه‌ای، آسان است فکر کنیم او درست گوش نداده است. اما تجربهٔ ما قرار نیست عیناً در دیگری تکرار شود.

شنونده با سابقهٔ شنیداری، خاطره‌ها و انتظارهای خودش به موسیقی می‌رسد. برای یکی، بازگشت یک ملودی اهمیت دارد؛ برای دیگری، کیفیت صدای خواننده یا شیوهٔ بیان یک جمله. حتی یک نفر نیز ممکن است در شنیدن‌های مختلف، واکنش یکسانی نداشته باشد. پیوند میان الگوهای موسیقایی، انتظار و تفاوت‌های فردی از موضوعاتی است که همان مرور سال ۲۰۲۴ بررسی می‌کند؛ نه به‌عنوان فرمولی قطعی، بلکه به‌عنوان بخشی از توضیح این تفاوت‌ها.

پس موسیقی فقط مجموعه‌ای از ویژگی‌های صوتی نیست که نتیجه‌ای ثابت تولید کند. اینکه چه کسی، چه چیزی را و در چه موقعیتی می‌شنود نیز اهمیت دارد.

لرز همیشه به معنای شادی نیست

قطعه‌ای اندوهگین می‌تواند لذتی عمیق ایجاد کند، بی‌آنکه اندوهش ناپدید شود. ممکن است هنگام شنیدن، هم دلتنگ باشیم و هم نخواهیم موسیقی تمام شود. واژهٔ «لذت» در اینجا الزاماً به معنای سرخوشی نیست؛ می‌تواند رضایت از شنیدن چیزی باشد که برایمان تأثیرگذار است.

در مطالعه‌ای منتشرشده در سال ۲۰۲۳، پژوهشگران واکنش افراد را به ویدئوهایی شامل موسیقی، فیلم و سخنرانی بررسی کردند. در داده‌های نهایی ۵۶۰ نفر، کسانی که لرز را گزارش کرده بودند، تجربه‌شان را خوشایندتر و برانگیزاننده‌تر ارزیابی کردند.

این یافته به معنای آن نیست که لرز، غم را درمان می‌کند یا هر تجربهٔ تأثیرگذاری حتماً حال ما را بهتر می‌کند. مطالعه نیز فقط دربارهٔ موسیقی نبود و مقایسهٔ این گروه‌ها، به‌تنهایی رابطهٔ علت‌ومعلولی را ثابت نمی‌کند. آنچه نشان می‌دهد، همراهیِ این واکنش بدنی با ارزیابی عاطفی متفاوت است.

موسیقیِ عمیق همیشه تنمان را نمی‌لرزاند

این لحظه‌ها به‌یادماندنی‌اند، اما معیار کاملی برای ارزش موسیقی یا عمق رابطهٔ ما با آن نیستند. ممکن است اثری سال‌ها همراه ما بماند، بی‌آنکه هر بار مورمورمان کند. تأثیرش شاید در توجهی باشد که به یک جمله می‌دهیم، در اشتیاق شنیدن دوباره یا در سکوتی که پس از پایانش نگه می‌داریم.

نداشتن لرز، به‌خودی‌خود نشانهٔ کم‌احساسی نیست؛ همان‌طور که تجربه‌کردنش، کسی را شنوندهٔ برتر نمی‌کند.

وقتی موسیقی تنمان را می‌لرزاند، یکی از شکل‌های تأثیرپذیری را آشکارا حس می‌کنیم. اما همهٔ آنچه میان ما و موسیقی می‌گذرد، روی پوست دیده نمی‌شود.