یک جمله را چند بار مینوازیم. حواسمان به انگشتگذاری است، به نتی که دفعهٔ قبل اشتباه شده، به ضربی که نباید از دست برود. جمله تمام میشود و دوباره از ابتدا شروع میکنیم. اما اگر کسی بپرسد صدای آخرین نت چگونه تمام شد، شاید پاسخ روشنی نداشته باشیم. سرگرم نواختن بودهایم؛ شنیدن، جایی میان این همه کار، کمرنگ شده است.
پدرو دِ آلکانتارا در کتاب «نوازندهٔ زهی یکپارچه» به همین مسئله توجه میکند: تولید صدا و گوشدادن به آن، با وجود نزدیکیشان، یک کار واحد نیستند. ممکن است آنقدر درگیر اجرای حرکتها شویم که فرصت توجه به نتیجهٔ شنیداری آنها را از دست بدهیم.
گوشدادن فقط برای پیداکردن اشتباه نیست
بخشی از تمرین ناگزیر تحلیلی است. باید بشنویم که نت دقیق است یا نه، ریتم کجا تغییر کرده و آیا جمله همان شکلی را دارد که میخواستیم. این گوشدادن، پرسش مشخصی دارد و دنبال پاسخ میگردد.
اما آلکانتارا از شیوهٔ دیگری هم حرف میزند: شنیدن بدون عجله برای مقایسه و قضاوت. چند لحظه به صدا فرصت بدهیم تا پیش از صدور حکم، متوجه ویژگیهایش شویم. شروعش نرم است یا ناگهانی؟ شدت آن در طول نت چه تغییری میکند؟ بعد از توقف حرکت، چیزی از طنینش باقی میماند؟
در نگاه او، این دو شیوه جای یکدیگر را نمیگیرند. مسئله، توانایی رفتوبرگشت میان آنهاست. میتوانیم ابتدا بشنویم چه اتفاقی افتاده و بعد تصمیم بگیریم چه چیزی را تغییر بدهیم.
این تفاوت کوچک در زبان تمرین هم دیده میشود. «صدایم بد است» با «شروع این نت خشنتر از چیزی است که میخواهم» یکسان نیست. جملهٔ دوم به اتفاق مشخصی اشاره دارد؛ چیزی که میشود دوباره شنید، دربارهاش با استاد صحبت کرد و برای تغییرش راهی آزمود.
پیش از تکرار، یک سؤال داشته باشیم
تکرارکردن بهخودیخود نمیگوید باید به چه چیزی توجه کنیم. اگر هر بار فقط منتظر رسیدن به قسمت دشوار باشیم، ممکن است شروع و پایان جمله را چندان نشنویم.
یکی از پیشنهادهای فصل پایانی کتاب، انتخاب یک جزئیات و دنبالکردن آن در طول قطعه است. نویسنده برای نوازندگان زهی، تعویض سیم را مثال میزند. میتوان همین اصل را برای یک پرسش شنیداری به کار برد: آیا پایان جملهها را کامل میشنوم؟ آیا نت بعد از سکوت، بیاختیار بلندتر میشود؟ آیا هنگام عبور از قسمت دشوار، شدت صدا هم تغییر میکند؟
لازم نیست همهٔ این پرسشها را همزمان پاسخ بدهیم. برای یک بار نواختن، یک پرسش روشن کافی است.
یک تجربهٔ کوتاه برای تمرین بعدی
این پیشنهاد، اقتباسی ساده از تمرینهای شنیداری کتاب است:
ساز را آماده کنید، اما چند لحظه ننوازید. به صدای اتاق گوش بدهید؛ قرار نیست سکوت کاملی پیدا کنید یا ذهن خود را بهزور خالی نگه دارید.
سپس یک نت راحت بنوازید و صدایش را تا پایان دنبال کنید. پیش از تکرار، چیزی را که شنیدید توصیف کنید؛ بدون نمرهدادن به خودتان.
حالا یک جملهٔ کوتاه و آشنا انتخاب کنید. بار اول آن را بنوازید و فقط به پایان نتها توجه کنید. بار دوم، یک ویژگی دیگر را بشنوید؛ مثلاً تفاوت شدت میان نتها. در پایان، جمله را یکبار کامل بنوازید و ببینید این توجهِ جزئی، چه چیزی را در شنیدن کل جمله تغییر داده است.
ممکن است تفاوت آشکاری حس نکنید. هدف این تجربه، تضمین بهترشدن اجرا در چند دقیقه نیست؛ فرصتی است برای فهمیدن اینکه هنگام نواختن، توجه ما کجاست.
در تمرین بعدی، پیش از آنکه بگوییم «یک بار دیگر»، میتوانیم از خودمان بپرسیم: این بار دقیقاً میخواهم چه چیزی را بشنوم؟
منبع: پدرو دِ آلکانتارا، The Integrated String Player: Embodied Vibration، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۱۸؛ بهویژه فصل چهارم، «شنیدن»، صفحات ۴۴ تا ۵۵، و فصل شانزدهم، صفحات ۲۲۰ تا ۲۲۷. معرفی کتاب در سایت نویسنده
این نوشته، برداشتی آموزشی از ایدههای کتاب است، نه ترجمهٔ مستقیم آن. تمرین پیشنهادی نیز برای این مقاله سادهسازی و تنظیم شده است.
تصویر: جلد اصلی کتاب، منتشرشده در سایت پدرو دِ آلکانتارا؛ حقوق طرح جلد متعلق به صاحبان اثر است.